چند وقت پیش کانون واسمون یه جلسه گذاشته بود ، یه مشاور آورده بودن و به اندازه سه ساعت برامون از زیبایی های زندگی و امید به اون حرف زد بماند که چقدر امید به زندگی ما پایین اومد! ولی یه جای جلسه ازمون خواست که زمان پیری خودمون رو توصیف کنیم دقیق بگیم دوست داریم تو اون زمان چطور باشیم و زندگی کنیم اولش به نظرم مسخره اومد اما بعدش با شرط زنده بودنم تا اون موقع اونی که میخاستمو رو کاغذ آوردم :
یه خونه ویلایی بزرگ دارم ، یه ایوون بزرگ روبروی حیاط که پر از گل و درخت ، گوشه سمت راست یه صندلی چوبی راحتی ( از اونا که پیرزنا دارن :) با یه میز کوچیک هست واسه عصرایی که می
برچسب:
نویسنده: آرتین عباسیان
تاريخ: دوشنبه
17 آبان
1395 ساعت: 15:53